close
تبلیغات در اینترنت
loading...

آذربایجان

کلمه سردار تو رو یاد کی میندازه؟ آفرین...  ستارخان...  روحش شاد... بازم مخاطبم تویی ... درست شنیدی... آروم و راحت تکیه ت رو بده به صندلیت و متن رو تا آخر بخون... چندین سال قبل... اون موقع که انگلیس و روسیه به ایران حمله کرده بودن... تهران و فارس زبانان یه هفته جلوی دشمن دووم آوردن و بعد از یه هفته پس افتادن... اما تبریز با ستارخان و باقرخان ۹ ماه جلوی دشمن وایسادن... آره رفیق درست شنیدی... بدون اسلحه... بدون غذا... با زن و بچه... ولی پر از شهامت... تا دلت بخواد... میدونی چقدر؟؟؟!!…

آذربایجانلی بازدید : 171 یکشنبه 08 مرداد 1391 زمان : 22:56 نظرات ()

ستارخان

کلمه سردار تو رو یاد کی میندازه؟

آفرین...

 ستارخان...

 روحش شاد...
 بازم مخاطبم تویی ... درست شنیدی... آروم و راحت تکیه ت رو بده به صندلیت و متن رو تا آخر بخون...


چندین سال قبل... اون موقع که انگلیس و روسیه به ایران حمله کرده بودن... تهران و فارس زبانان یه هفته جلوی دشمن دووم آوردن و بعد از یه هفته پس افتادن... اما تبریز با ستارخان و باقرخان ۹ ماه جلوی دشمن وایسادن... آره رفیق درست شنیدی... بدون اسلحه... بدون غذا... با زن و بچه... ولی پر از شهامت... تا دلت بخواد... میدونی چقدر؟؟؟!!

 انقدر شهامت داشتن که یونجه و برگ مو خوردن اما نذاشتن دشمن بیاد تو خاک... اونطوری شد که رومون اسم گذاشتن و بهمون گفتن تورک ...ر!!! آره درست شنیدی رفیق... ما یونجه خوردیم و جنگیدیم و سهممون از این جنگیدن شد یه عالمه جوک و توهین به تورکا...میدونی ستارخان کی بود؟! کسی که ساده زیست... باشرف زیست... با سربازاش جنگید و جنگید تا من و تو امروز مجبور نباشیم پشت چراغ قرمز انگلیس بایستیم...

یه بار این نوشته ستارخان رو از قلم خودش خوندم... توام بخون... پشیمون نمیشی...:

 ستارخان نوشت بود: من هیچ وقت گریه نمیکردم چون اگه اشک میریختم آذربایجان شکست میخورد و اگه آذربایجان شکست میخورد ایران زمین می خورد...اما تو مشروطه دو بار اون هم تو یه شب اشک ریختم...

 حدود ۹ ماه بود که تحت فشار بودیم... بدون غذا... بدون لباس... از قرارگاه اومدم بیرون ... چشمم به یه زن افتاد با یه بچه تو بغلش... دیدم که بچه از بغل مادرش اومد پایین و چهار دست و پا رفت به طرف یه بوته علف... علف رو از ریشه در آورد و از شدت گرسنگی شروع کرد خاک ریشه ها رو خوردن...با خودم گفتم الان مادر اون بچه به من فحش میده و میگه لعنت به ستارخان که ما رو به این روز انداخته...

 اما... مادر کودک اومد طرفش و بچه ش رو بغل کرد و گفت: عیبی نداره فرزندم...

 خاک میخوریم اما خاک نمیدیم...

 اونجا بود که اشکم در اومد... با خودم گفتم باید امشب حمله کنیم... رفتم و به سربازام گفتم باید امشب حمله کنیم... یه سردار میخوام که بره و به باقرخان خبر بده که بعد از نماز صبح حمله میکنیم...اما بدونین هرکسی بره امیدی به زنده موندنش نیست... یکی بلند شد و گفت من میرم! گفتم نه تو زن و بچه داری... یکی دیگه بلند شد گفتم نه تو مادرت تنها می مونه... یه نفر بلند شد و گفت سردار من میرم چون من نه زن و بچه دارم٬ نه پدر و مادر... گفتم باشه... صبح یه اسب بهش دادم و رفت...

 اون سردار جوون رفته بود خبر داده بود و وقت برگشتن از پشت با تیر زده بودنش...خودش رو به زور رسونده بود به قرارگاه... به طبیب گفتم این از سربازای خوبه منه... سعی کن حتما معالجه ش کنی...

 طبیب چند دقیقه بعد با گریه از چادر اومد بیرون و بهم گفت:سردار! تو چطور سرداری هستی که هنوز نمیدونی سربازت زنه یا مرد... اونجا بود که فهمیدم اون زن موهاشو کوتاه کرده بود و اومده بود تو میدون و وقتی طبیب میخواست معالجه ش کنه به خاطر اینکه طبیب بدنش رو لخت نبینه نذاشته بود پیرهنش رو در بیاره... دوباره اشکم ریخت...


آره رفیق... یه نفر داشت راه میرفت اما قبل از این که برسه به مین خورد زمین... نه به خاطر اینکه سر خورد... نه... به خاطر اینکه رفیق تورکش هلش داد و خودش پرید رو مین... یه روز یه گردان از تورکا  رفتن جنگ و دیگه هیچ وقت برنگشتن... چون رفتن و جون دادن...

ما همونایی هستیم که با لشکر عاشورا بلند شدیم رفتیم خرمشهر رو آزاد کردیم و اومدیم... پس یادت باشه هر وقت اسم آذربایجان رو شنیدی بگی زنده باد و وقتی قدم تو خاکش گذاشتی سجده کنی...!!

 روت میشه واسه جوک بسازی و روش اسم بذاری و ...؟؟؟!!!!

 با خودت رو راست باش ... رفیق!

آتا خان

 

ارسال نظر برای این مطلب

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی
تبلیغات
Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز
درباره ما
آذربایجان منیم ائلیم، آذربایجان منیم دیلیم، دوغراسالار دیلیم دیلیم، باشقا دیله چؤنن دئيیل، دیلیم اؤلسه من ده اؤللم، آنا دیلیم اؤلن دئيیل، باشقا دیله دؤنن دئیيل . anadilim@ymail.com
اطلاعات کاربری
نام کاربری :
رمز عبور :
  • فراموشی رمز عبور؟
  • لینک دوستان
    آمار سایت
  • کل مطالب : 174
  • کل نظرات : 214
  • افراد آنلاین : 1
  • تعداد اعضا : 20
  • آی پی امروز : 2
  • آی پی دیروز : 7
  • بازدید امروز : 20
  • باردید دیروز : 52
  • گوگل امروز : 0
  • گوگل دیروز : 0
  • بازدید هفته : 142
  • بازدید ماه : 402
  • بازدید سال : 3,672
  • بازدید کلی : 185,203